تبليغاتX
بابا لنگ دراز -
 

از کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

انسان هاي بزرگ دو دل دارند : دلي که درد مي کشد و پنهان است ! دلي که مي خندد و آشکار است

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه؛ ديوار اتاقش پر عکس ميشه... اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني

 

زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه ادامه دادنش هميشه بايد تعادل رو تو همه چيز حفظ و رعايت کني...آلبرت انيشتن

 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

 

داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل.......

 

خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است

 

اگه تو رو خواستن اشتباهه اگه با تو بودن اشتباهه اگه عاشق تو بودن اشتباهه اگه واسه تو مردن اشتباهه پس تو بهترين و قشنگترين اشتباهه زندگيه من هستي

 

من مرغ آتشم مي سوزم از شراره اين عشق سرکشم چون سوخت پيکرم چون شعله هاي سرکش جانم فرو نشت آنگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من آغاز مي شود و من دوباره زندگيم را آغاز مي کنم پر باز مي کنم پرواز مي کنم

اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود مي شود

 

 

مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند

 

کاش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت

 

*********

هيچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد وکسي که چنين ارزشي دارد هيچگاه باعث اشک ريختنت نميشود(گابريل گارسيا مارکز

 hichi

طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا ميشه

cdf

اگه اين روزا حس كردي توي قلبت بجاي صداي "تاپ تاپ "صداي اره و تيشه مياد نترس! مريض نشدي "من دارم توي دلت واسه خودم يك كلبه مي سازم

tyt

در صفحه شطرنج زندگي همه ي مهره هاي من مات مهرباني تو شدند و من قلبم را به تو باختم

dg

من از نهايت شب حرف مي زنم من از نهايت تاريکي و از نهايت شب حرف مي زنم اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه ي خوشبخت بنگرم

dfdf

 

نوشته شده توسط anjelica در Sun 16 Sep 2007 |