تبليغاتX
بابا لنگ دراز -
 
زندگي سه مرحله دارد: بي‌اراده متولد مي‌شويم. بي‌اختيار زندگي مي‌كنيم. بدون اينكه بخواهيم مي‌ميريم

******

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته......!!!

******

کاش میدیم چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی

بال مژگان بلندت را می خوابانی

آن وقت که تو چشمانت

آن جام لب لب از جان دارد را

سوی این سوخته جان می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روی گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویرانگر شوق

پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین پرپر

من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ی ایمان را...در چشمه ی مهر

اهتراز ابدیت را می بینم

بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

اهتراز ابدیت را یارای تماشایم نیست

کاش می گفتی چیست

انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست

******

به که باید دل داد؟      به که باید پیوست؟   

و به چشمان که باید خندید

به نسیم گذرا    به گل اطلسی و یاس سفید   

به کبوتر حرم   یا به مهتاب خدا ؟

به که باید پیوست؟  به عبور گل سرخ     یا به تکرار نگاه  

یا صدای نفس چلچله ها

یا به یک برگ خزان دیده ی سرد؟

به که باید دل داد؟   به یکی مرد بزرگ   

یا به یک کودک شیطان و شرور

یا به یک نغمه ی شاد

به که باید پیوست؟  به یکی رود زلال    

یا به یک رشته ی پیچیده ی  کوه

یا به یک کوچ پر از عشق پرستوی قشنگ

به که باید خندید؟   به نگاه تر یک پروانه      

یا به یک شعله ی مستانه ی شمع    یا به یک روشنی تار دل دیوانه

به که باید خندید؟     به که باید پیوست؟

******

در عجبم از مرام این مردم پست

این مردم زنده کش و مرده پرست

تا هست به خفت بکشندش شب و روز

تا رفت به عزت ببرندش سر دست

******
زندگي چيست؟
زندگي چيست؟
زندگي خواب خوش خاطره هاست
زندگي اشكي و از ديده جداست

زندگي نقش درون كف دست

درد وامانده ز چوب قسمت
نقش صد پينه به پيشاني و دست


 
زندگي در گذر حادثه ها ست
زندگي آنچه كه مي آيد و چون مي گذرد
عشق و اميد و وصال

گذر هفته و سال
ذكر همه خوبيهاست
 
   زندگي چرخ بزرگيست كه با اشك زمان
      شدت ضربه شلاق و ستم
        آه صد كودك غمخواريتيم

          پا به دل مي نهد و ميگردد
                        پاك
       زندگي
چون عابر خسته ز راه

از رهي مي رسد و مي گذرد

 
گاه ارابه غم

  گاه فانوس شفق
     مي كند رنگ طبيعت خونين
       مي زند رنگ به رخسار زمان

 
زندگي وصل دو دلدار به هم

همچو پيوند دو قلب كوچك

گذر خاطره و گشت و گذار
سفر از باغ به باغ
سخن ديده به دل
خوردن شهد سخن از لب يار


 
زندگي خواه خوشي خواه بدي

از رهي مي رسد و مي گذرد

 
زندگي خنده روي لب ماست

آنچه او قسمت ما كرد بجاست

 
بعد از اين فلسفه پردازيها
  مي توان گفت به شيريني قند

     ميتوان بانگ زد اين جمله بلند
       زندگي خواب خوش خاطره هاست

 

*******

 

 

نوشته شده توسط anjelica در Mon 14 Aug 2006 |