تبليغاتX
بابا لنگ دراز -
 
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد
مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد
تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد
سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد
شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند
موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد
گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار
بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد!

******

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است !شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است

*****

بر مزار خويش نشسته ام و مي گريم بر روزهايي که بر من گذشته است به ياد مي آورم روزي را که ماندم زير باران ، تنها هم نوا شدم با ابر همراه با آذرخش سوختم و باريدم و آنروز را که يخ زدم در سايه آفتاب سوزان و... گذراندم بهار را به خزان و سپري شد تابستان به سردي زمستان آري اين چنين گذشت روزگارم به سياهي.

******

با دلي تنگ به جبران گناهي كه نكردم

گريه ها كردم و بر اتش دل اشك فشاندم

ناگزير اشك فشان غمزه از كوي تو رفتم

نا اميدانه ز دل اه غريبانه كشيدم

تا به سوگ دل تنها شده مستانه بگريم

نيم جان پيكر خود بر در ميخانه كشيدم

 

******

زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است

******

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي


******

این عکسها متعلق به آنجلیکا(یعنی من )می باشد

این عکس آنجلیکا (یعنی من)میباشد

 

 

نوشته شده توسط anjelica در Sat 5 Aug 2006 |