|
|
|||||
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است.
| |||||
|
|||||
****** خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم گفتم اوخودش گل است؛ خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي طپش قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم پس با تمام وجود قلبم را به تو هديه ميکنم تا ابد در گرو عشقت باقي خواهد ماند | |||||