اتل متل یه مورچه/قدم میزد تو کوچه
اومد یه کفش ولگرد/پای اونو لگد کرد
مورچه ی پا شگسته/راه نمیره نشسته
با برگی پاشو بسته/نمیتونه کار کنه
دونه هارو بار کنه/تولونه انبار کنه
مورچه جونم تو ماهی/عیب نداره سیاهی/خوب بشه پات الهی.......
زندگي کتابي است پر ماجرا هيچ وقت آن را به خاطره يک ورقش دور نيندازيد.

دوست دارم بميرم و سياه پوشت کنم اما دوست ندارم زنده باشم و فراموشت کنم.

در دنيا خواستار سه چيز باش ستاره به مدت يک شب، گل به مدت يک روز ، رفاقت به مدت يک عمر.

عشق شايد تنها جايزه ي اين روزگار نامهربان است كه براي بردنش نيازي به پارتي نيست !! برايش مهم نيست كه تو "شاهي يا گدا" ! مردي يا زن ! هر چه كه هستي ، باش ! فقط تنها شرطش اين است كه ارزش آن را بشناسي و حرمتش را نگه داري

بنویس مهلت موندن، یه نفس بود سهم من از همه دنیا، یه قفس بود بنویس که خیلی وقته، واسه تو گریه نکردم سر رو شونه هات نذاشتم، مثل دستهات سرد سردم

تلخ ترين لحظه ها تو زندگيت رو همون كسي مي سازه كه يه وقتي قشنگ ترين لحظه ها رو ساخته بود
.gif)
.gif)
ا
ز کسي که دوستش داري ساده دست نکش شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن چون شايد هيچ وقت هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد![]() |
ا
نسان هاي بزرگ دو دل دارند : دلي که درد مي کشد و پنهان است ! دلي که مي خندد و آشکار است
ه
ميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست
خ
دايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است
ا
گه تو رو خواستن اشتباهه اگه با تو بودن اشتباهه اگه عاشق تو بودن اشتباهه اگه واسه تو مردن اشتباهه پس تو بهترين و قشنگترين اشتباهه زندگيه من هستي
م
ن مرغ آتشم مي سوزم از شراره اين عشق سرکشم چون سوخت پيکرم چون شعله هاي سرکش جانم فرو نشت آنگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من آغاز مي شود و من دوباره زندگيم را آغاز مي کنم پر باز مي کنم پرواز مي کنم
م
راقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
ک
اش مي شد عشق را ابراز کرد يا که عشق را با سحر اغاز کرد لحظه به لحظه دم به دم ساعت به ساعت خواهمت گر خوشم يا نا خوشم در هر دو حالت خواهمت
*********
ه
يچکس لياقت اشکهاي تو را ندارد وکسي که چنين ارزشي دارد هيچگاه باعث اشک ريختنت نميشود(گابريل گارسيا مارکز 
ط
بق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا ميشه

د
ر صفحه شطرنج زندگي همه ي مهره هاي من مات مهرباني تو شدند و من قلبم را به تو باختم
م
ن از نهايت شب حرف مي زنم من از نهايت تاريکي و از نهايت شب حرف مي زنم اگر به خانه ي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه ي خوشبخت بنگرم
******
![]()
بوي باران ; بوي سبزه ; بوي خاک
شاخه هاي شسته ; باران خورده ; پاک
آسمان آبي و ابر سفيد , برگهاي سبز بيد
عطر نرگس , رقص باد
نغمه شوق
پرستوهاي شاد
خلوت گرم کبوترهاي مست
نرم نرمک مي رسد اينک بهار
خوش به حال روزگار
يک زن
يک مرد
بر ريسمان سرخ بلند از برابر هم می آيند
نزديک ميشوند در تعادل روز و شب
بادِ عبورشان درهم ميپيچد
و لحظه ای تعادل خود را از دست ميدهند.
ديدارِ ناگزير
شوق درنگ تا گذر آسان شود.
سينه به سينه دست به دست
آئينه در برابر خود ميگردد
و راه در تعادلِ آغوش ميگشايد.
يک مرد
يک زن
يک جای پا که ميماند در روح
و ريسمان
خطي که ميدود
دور زمين
******
جسدم
جسدم را پيچيده اند لاي گريه و زاري
به موهايت چنگ مي زني
چنگ مي زنم به خاك
نگاهش كن! نمي تواند بايستد
جسد نه
جسدترم با بيني ام كه از كفن زده بيرون
تا بوي موهايت را از باد بگيردو بوي جسدم را
با لباسهايت تكيه داده اي به درخت
نمي توانم بايستم
كنارت ميان گريه و زاري
صدا مي برم به خاك
تا نشنوم
درختي با موهاي قرمز و چشمان قرمز و لبان قرمز بگويد
نگاهش كن، مرده!
|
|
|||||
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است.
| |||||
|
|||||
****** خواستم هديه اي برايت بفرستم گل گفت مرا بفرست ، با عطرخود او را شاد سازم گفتم اوخودش گل است؛ خار گفت: مرا بفرست تا به چشم دشمنانش فرو روم گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد؛ بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم گفتم نه او خوش صداست ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد؛ صداي طپش قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم پس با تمام وجود قلبم را به تو هديه ميکنم تا ابد در گرو عشقت باقي خواهد ماند | |||||
چه خوش باشد غم دل با تو گفتن
وزان خوشتر اميد با تو بودن
*******





ممنونم از نظرهایی که می دین چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاندمن این شعر را به در خواست یکی از دوستان خوب توی وبلاگ گذاشتم
ولی معنی شعرُ نمیدونم اگه ممکنه معنی شعر هم در قسمت نظرات بذارین
با تشکر --آنجلیکا
چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند



![]() |
خوشبختي بر سه ستون استوار استفراموش كردن گذشته غنيمت شمردن حالاميدوار بودن به آينده
******
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و اخر رسیدن بر در ابادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پر غرور چون اشباران بودن اما ساده بودن
می توان اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید...
*******
اين کـُوله بار عشقو گذاشتی باز روُ دوُشم
هيچی نمونده تا من دوباره زيرو روُشم
آن تير که آن کمان چشم تو رها کرد ،
ديدی که چه ها کرد
ديدی که سراسيمه دل از سينه جدا کرد
ديدی که چه ها کرد
با خـود دوهزار غصه وُ درد تازه آورد
ديدی که فقط آمدو يک دَرد دَوا کرد
خيال نميکردم که تو ،يه روز عزيز من بشی
از اين خزون بی کـَسی ،راه گُريز من بشی
به فکر من نميرسيد ،اصلا بدونی عــشـق چيه
اُونی که دنبال هوس ،يا اُون که عاشقت کيه
مگه ميَشه تورو ديدو ،به تو از دو رَنگيا گفت
تورو بايد ديدو بايد به تو از قـَشنگيــا گفت
مگه ميشه که دُروغ گفت ،به توئی که نازنينی
تـو خودت ميشناسی عشقو ،هرکجا اُونو ببينی
خيال نميکردم که تو ،يه روز همه کـَسـَم بشی
با من بی کـَسو غريب ،يه روزی هم قـَسَم بشی
اصلا نمی اُومد بـِهـِت که عشقو حتی بشناسی
اما ديدم که مثل تو ،عاشق نميشه هيچ کـَسی
شبهای درازيست که در خلوت دل بيدارم
در بَزم غريبانه ای از عشق تو دعوت دارم

******
نگاه کن که غم درون ديده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سايه سياه سرگشم
اسير دست آب می شود
نگاه کن .
تو آمدی از دورها و دورها
ز ســرزمين عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها , ز ابر هـا , بلورهـا
چه دور بود پيش از اين زمين ما
به اين کبود غرفه های آسمــان
کنون به گوش من دوباره ميرسد
صــدای تــو
صدای بال برفی فرشتــــگان
نگاه کن که من کجا رسيده ام
کنون که آمديم تا به اوجها
مرا بشوی با شــراب موجها
مرا بپيچ در حرير بوسه ات
مرا بخواه در شبان دير پا
مرا دگر رها مکن
مرا از اين ستاره ها جدا مکن
مرا دگر رهــا مکن
مرا دگر رهــا مکن
******
زندگی
چون گل سرخی است پر از برگ و پر از عطر و پر از خار
يادمان باشد اگر گل چيديم
عطر و خار و گل و برگ همه همسايه ديوار به ديوار همند
******
******
اگه یه روز رسید که دیگه
واسه خیس نشدن زیر بارون چترتو باز کردی...
واسه اینکه صدای رعد و برق رو نشنوی گوشاتو گرفتی...
واسه اینکه بارونو نبینی پنجره ی اتاقتو بستی....
و اگه یه روز دیگه برف بازی نکردی...
اون روز روزیه که منو فراموش کردی...
پس یادت نره همین الآن برو چترتو واسه تولد یکی که دوستش داری کادو کن و وقتی خواستی هدیه شو بدی بهش بگو:
اگه یه روز رسید که واسه خیس نشدن زیر بارون چترتو باز کردی
اون روز روزیه که منو فراموش کردی!!!
******
توي آسمون دنيا هر کسي ستاره داره
چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره
******
*******
******
سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است آنها مانند رودخانه ها نيستند که حرکت ميکنند و منظره را عوض ميکنند.
******
در دنياي واقعي عشق مي بايست ممکن باشد کسي که دوست ميدارد نياز دارد که گم شدن وباز يافتن را بلد باشد.(پائلو)؟
******
از راهي نرويد که روندگان آن بسيارند راهي را طي کنيد که روندگان آن اندکند
******
اگر زندگي يك پرتقال در دستتان نهاد، آن را پوست بكنيد و به دنبال دوستي باشيد تا با او قسمت كنيد.
******
تو میری ومن فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست
******
یک روز عشقت رو ازت دزدیدم و توی قلبم قایم کردم ولی نمی دونستم واسه پس گرفتنش یک روزی فلبمو میشکنی
******
تموم بچه هامون زير آوار
وفا مرده، صفا مرده، حيا كو؟
شكستن حلقه زنجير ما رو
عمو زنجيرباف! زنجير ما كو؟
بجز دستت همه پل ها شکسته
عمو زنجيرباف! دستاتو وا كن
مي گن وقت دعا وقت غروبه
تو هم با ما بيا امشب دعا كن
چرا دشمن به فكر بچه ها نيس
عمو زنجيرباف! دشمن يه گرگه
مامان مي گه كه حق با مايه ليلا
بابا مي گه خداي ما بزرگه
نخود كشمش كمه، آتيش فراوون
بابا رفته نخود كشمش بياره
درختا تشنه، گلها تشنه، پس كي
عمو زنجيرباف! بارون مي باره؟
درخت بيد مجنونو صدا كن
بگو ليلا دلش بارونيه باز
صداي گريه قانا رو گوش كن
ببين چشماي بارون خونيه باز
******
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته......!!!
******
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
آه وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی
بال مژگان بلندت را می خوابانی
آن وقت که تو چشمانت
آن جام لب لب از جان دارد را
سوی این سوخته جان می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد
روی گلرنگ شراب
در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق
پرپرم می کند ای غنچه ی رنگین پرپر
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ی ایمان را...در چشمه ی مهر
اهتراز ابدیت را می بینم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست
اهتراز ابدیت را یارای تماشایم نیست
کاش می گفتی چیست
انچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست
******
به که باید دل داد؟ به که باید پیوست؟
و به چشمان که باید خندید
به نسیم گذرا به گل اطلسی و یاس سفید
به کبوتر حرم یا به مهتاب خدا ؟
به که باید پیوست؟ به عبور گل سرخ یا به تکرار نگاه
یا صدای نفس چلچله ها
یا به یک برگ خزان دیده ی سرد؟
به که باید دل داد؟ به یکی مرد بزرگ
یا به یک کودک شیطان و شرور
یا به یک نغمه ی شاد
به که باید پیوست؟ به یکی رود زلال
یا به یک رشته ی پیچیده ی کوه
یا به یک کوچ پر از عشق پرستوی قشنگ
به که باید خندید؟ به نگاه تر یک پروانه
یا به یک شعله ی مستانه ی شمع یا به یک روشنی تار دل دیوانه
به که باید خندید؟ به که باید پیوست؟
******
در عجبم از مرام این مردم پست
این مردم زنده کش و مرده پرست
تا هست به خفت بکشندش شب و روز
تا رفت به عزت ببرندش سر دست




















*******

من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعن

*******
![]()
بیا که مرد مردم
تــــو يــــــك ستــــــــاره اي كــــــــــــه؛ بـــــــــراي من سپيـــــــــــــــــــــــــدي
از آســـــــمون آبــــــــــــــــــي؛ بـــــــــــــه قـلب من رسيـــــــــــــــــــــــــدي
تــــــــو اون پــــــــــــــــرنــــــــــــــده اي كه؛ بــــــــــــــــــراي من مياره
خبــــــــــر از آسمونــــــــــــــــها؛ زدشــــــــــــت پـــــــــــــــر ستاره
مــــــن از سحــــــــــــر گــــــذشتم؛ بــــــه نور تـــــــــــو رسيدم
ببـيــــــــــــن چـــــــــــه درد و رنجي؛ زدوريــــــت كشيدم!
ميــــــون بــــــــاد و بــارون؛ تــــــــــرانه از تو خوندم
بــــــــــــــراي دلخوشي هام ؛ ترانــــه اي نخوندم
تـــــــــو لحظه هاي آخـر؛ به داد من رسيدي
ســــرود زنـدگي را؛ به روح من دميدي
بيا كه بي تو سـردم؛ رفيـق آه و دردم
بــــــــــراي بـــــا تـــــــــــو بودن
بيا كه مـــــــــــرد مــــــــردم
بيا كه مـــــرد مــــــــردم
*******

...و چه بی پروا
اوج غرورم را
به مسلخکده ی عشقت کشاندی!
و در آن هنگامه خون و درد
در پوشش طبیبی مهربان
بهر مداوایم آمدی
و ضمادی از فراق
بر کهنه زخم این دل مبتلا نشاندی!
آه؛چه گویمت...؟
که دگر نای گفت و گویم نیست
تنها بشنو
طنین بی صدای شکسته شدنم را
که چه غریبانه
از درون تنهاییم بر می خیزد
و به یاد آرم
آن زمان که می بینی
غنچه ای باران خورده
در شب طوفانی
به شکسته گلدانی دل خوش دارد...
******
اگر روزی رسد دستم به دامانت کنم جان را به قربانت
ولی بی لطف و احساست چگونه؟
کنم جان را به قربانت چگونه؟
*****
و خار هایم را از قلب خونین من تغذیه کرده اند![]()
لمس کن ![]()
و بگذار با شکوفه هایی غنچه هایم لبخند شادی![]()
بر لبان تو نقش بندد. ![]()
مرا از شاخه بچین و مانند پروانه ای عاشق پیام عشق مرا بشنو...!
******
دیگز تو را ندیدم دیوار نفرت چه کرد
تقدیر با تو چشمش گویا دعایم نکرد
با گریه آشنام لبخند مرده ای وای
نفرین با دو دستش انگار اشک پرورد
مگر را به روی تقدیر از دست باد ولگرد
پس کو چه شد کجا رفت عطر نسم شبگرد
شب پرده ای بلند است بر چنگ عشق
شاید چه خاک دیوار مهرش به دل شود سرد
شاید ز آه سردم برگ دلش شود سرد
با چاه می گریستم با یاد مرد دردا
در لابه لای این شب انگار نیست یک مرد
من شکوهی نکردم هرگز ز روگامدیگز تو را ندیدم دیوار نفرت چه کرد
تقدیر با تو چشمش گویا دعایم نکرد
با گریه آشنام لبخند مرده ای وای
نفرین با دو دستش انگار اشک پرورد
مگر را به روی تقدیر از دست باد ولگرد
پس کو چه شد کجا رفت عطر نسم شبگرد
شب پرده ای بلند است بر چنگ عشق
شاید چه خاک دیوار مهرش به دل شود سرد
شاید ز آه سردم برگ دلش شود سرد
با چاه می گریستم با یاد مرد دردا
در لابه لای این شب انگار نیست یک مرد
من شکوهی نکردم هرگز ز روگام
بر خاک می نویسم عشق است مایه ی درد
از نرگس دو چشمم خونی می چکید افسوس
دیگر تو را ندیدم دیوار نفرت چه کرد
*******
رفته ای اینک
اما ...
باز می گردی
چه تمنایی محالی دارم!
خنده ام می گیرد
کی بازگردی
******
با من به مان زيبا ترين دور از تو برمن تاب نيست
در عالم عاشقانه تو تصويري از مهتاب نيست
اين گونه سر دادم سخن در محول خود و كهن
هنگام عبد بندگي جزء سوي تو محراب نيست
شمع وجودم آب شد احوال مجنون ياد شد
بي نام تو ليلا ي من كاخ دلم را باب نيست
آهنگ آواز مني شيوايي ساز مني
اكنون كه گفتي با مني ديگر دلم بي تاب نيست

******
این شعر واسه هر کی که عاشق واقعی است کلی مفهوم داره
این شعر واسه هر کی که عاشق واقعی است کلی مفهوم داره
گر طبیبانه بیایی به سر بالینم
به ۲عالم ندهم لذت بیماری را
دوست دارم

******
همه ی روزگاره پروازم اندوه بود،
بانو مرا قطره قطره دریاب،
در خانه جای سخن نیست،
هیچ کس یورش دل را در خانه ندید،
بانو، من به خانه آمدم و دیدم که عشق چگونه فرو می ریزد
و قلب در اوج رها می شود
مرا دریاب...

******
حق با تو بود پنجره ای باز نمی شود
این چشم سرخ محو تماشا نمی شود
شبگرد کوچه های غزل جار می زند
اینجا دوباره چلچله پیدا نمی شود
طوفان عشق زورق غم شکسته است
یعنی کسی دیگرمسافر دریا نمی شود
بانوی کهکشان وفا گریه می کند
زیرا نسیم ، قاصد گلها نمی شود
افسوس میخورم که غزل واژه های عشق
در کوچه باغ عاطفه نجوا نمی شود
معنای التهاب تو را کشف می کنم
حق با تو بود، فاصله معنا نمی شود

******
دمیدم نور اميدی ز نگاهـت گيـرم
مستی زندگی از چشم سياهت گيرم
هر نگاهت به تنــم آتش تب ميريزد
بوسه ای ده که بدين شعله گواهت گيرم
هر زمان می دهدم چشم تو پيغام وصال
و اين پـيام از نگاه ها به نگاهت گيــرم
گل لب را به نسيم سخنی رنجه مـدار
که هزاران خبر از طرز نگاهت گيرم
می روی در شب ظلمانی ام
تا من از اشک , چراغی سر راهت گيرم

******
این بار حصار کلمات را می شکنم ودلم را به
قاصدک های آواره می بخشم برای از تو گفتن
نیاز به کلام نیست.
از تو که بگویم اشکها بی بهانه از آسمان کلامم می بارند.
واژه ها در رگ سخنم می جوشندو جملات در نوک قلمم به رقص در می آیند.
وقتی از تو می گویم زمین رهایم می کند تا به آسمانی ترین شعرها عروج کنم
و از شاخه ی ( معرفتت یک بیت بچینم باز هم می خواهم از تو بگویم )

******
انگار تا همیشه باید
در پی چشمهای تو ستاره های جاده را سوار کنم
و چه طولانی است
این شبهای بی ستاره ی جاده ![]()
![]()
![]()

******
عمریه ازت شنیدم تو مال منی ..... من مال تو
باورم شد انگاری دنیا بود و صدای تو
دستای گرمت شفای دستای سردم شده بود
نگاهت یه قاب تو ذهن خسته ی من بود
تو خیالم با تو ساخته یه اشیونه
اما تو گریزان از من بی بهونه
لحظه های بی تو بودن شادی نداشت
حاصل با تو بودن واسه من غم و غصه داشت
کاش بدونی بی تو این دنیا رو نمی خوام
یا بیا یا بدون تا ابد جز تو کسی رو نمی خوام
*******
یه زمونی واسه من خدا بودی
از بدیها اون زمان جدا بودی
یه زمون برای افسانه عشق
واسه من اول و انتها بودی
یه زمان دستهای تو پل رسیدن و می ساخت
ذره ذره ی دلم معنی عشق و می شناخت
یه زمون دارو ندارم تو بودی
از تو تنها انتظارم تو بودی
دیگه نیستی اونی که واسش میمردم یه روزی
پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی
تو مثه یک موج ساحل من تو رو دریا میدیدم
تو یه کلبه محقر من تو رو دنیا میدیدم
با نگاهی توی چشمات دنیا از چشمم می افتاد
شاید این گناه من بود تو رو اشتباه میدیدم
اگه اون روزی توی چشمات رقص نیرنگ و میدیدم
اگه اوای دروغ توی حرفات میشنیدم
شاید هرگز تو خیالم بتی از تو نمیساختم
شاید هرگز منه ساده دلو اسون نمی با ختم
دیگه نیستی اونی که واسش میموردم یه روزی
پشیمونم که چرا دل به تو دادم یه روزی ![]()
![]()
![]()

******
عجب رسمیه رسم زمونه ![]()
قصه برگ و باد و خزونه
قصه عشق ماهی به دریاست ![]()
قصه عشق و خاک و بارونه
عجب
رسمیه
رسم
زمونه

![]()
******
.....به نام آنکه مجنون را نگهبان سرزمین لیلی کرد.....
تو را همچون ستاره های شب یلدا دوست می دارم و تا سحرگاه
دستانت را عاشقانه درآغوش می گیرم و برایت آواز شادی را سر
میدهم و چشمانت را سر سبزترین گذرگاه وجودم میدانم..!
******
..................:به نام تمد ید کننده ی عشق ها:....................
بر روی شن های ساحل نوشتم...
بر تنه ی سخت درختان نوشتم...
در دفتر یادبود دوستان نوستم...
آب شن ها را شست....
باد درختان را شکست....
دفتر یادبود دوستان پاره شد....
ولی هیچ چیز نتوانست..
نام تو..
یاد تو..
و عشق تو را از یاد ببرم..
![]()
******
هفت شهرعشق................................ شهر اول : نگاه و دلربايي. شهر دوم : ديدار و آشنايي.شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي. شهر چهارم : بهانه،فکر،جدايي .شهر پنجم : بي وفايي...شهر ششم : دوري و بي اعتنايي...شهر هفتم : اشک،آه،تنهايي....!
******
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
ان چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنم
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی...!
![]()
******
عاشقی که تنها باشه ، توی دنیا نمی مونه
دل عاشق رو شکستن ، شده کار این زمونه....
******
زندگی دشت غم است
شادی اش از روی عیش ماتم است
عمر کوته آرزوهای دراز
کارها بسیار و فرصتها کم است.....!
******
من صبورم اما ..............
به خدا دست خودم نیست اگرمی رنجم
یا اگر شادی زیبایی تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم...........!
من صبورم اما ..............
چه قدر با همه عاشقیم محزونم !
وبه یاد همه خاطرهای گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم.!
من صبورم اما ..............
بی دلیل ازقفس کهنه شب می ترسم
بی دلیل از همه تیرگی تلخ غروب و چراغی که تورا از شب متروک دلم دور کند
...........می ترسم!
من صبورم اما ..............
آه............این بغض گران صبر نمی داند چیست...؟
![]()
******
عشق يعني خون دل يعني جفا
عشق يعني درد و دل يعني صفا
عشق يعني يك شهاب و يك سراب
عشق يعني يك سلام و يك جواب
عشق يعني يك نگاه و يك نياز
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني تا ابد فاني شدن
عشق يعني عابد و زاهد شدن
عشق يعني همچو ليلا خون شدن
یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد با من بمان...!
******
من ساده فکر میکردم تو همیشه با منی
کاش از اول می دونستم که تو فکر رفتنی!
![]()
******
جوان بودم هوای یار کردم
شدم عاشق چرا این کار کردم
خودم را خسته و بیمار کردم
خودم روز خود را تار کردم .....!
خدایا چرا این کار کردم
غلط کردم هوای یار کردم ..... !
بی تو موندن نمیشه
با تو تا همیشه
تا که هستی بمونم
بی تو هرگز نمیشه
![]()
![]()
******
![]()
******
باید خریدارم شوی تا من خریدارت شوم
با جون و دل یارم شوی تا عا شق زارت شوم
من نیستم چون دیگران بازیگر بازیگران
اول به دام آرم تورا وانگه گرفتارت شوم
![]()
******
فکر میکردیم عاشقی هم بچگیست...اما حیف این تازه اول یک زندگیست...زنرگی چیزیست شبه یک حباب...عشق آبادیه زیبا در سراب...فاصله با آرزی ما چه کرد...کاش میشد در عاشقی هم توبه کرد
![]()
![]()
******
عبرت چه واژه زيبا اما غريبي است
!شنيدم آنان كه از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تكرار آن ندارند و آنجا بود كه فهميدم چرا زندگي ما تكراري است![]()
*****
بر مزار خويش نشسته ام و مي گريم بر روزهايي که بر من گذشته است به ياد مي آورم روزي را که ماندم زير باران ، تنها هم نوا شدم با ابر همراه با آذرخش سوختم و باريدم و آنروز را که يخ زدم در سايه آفتاب سوزان و
... گذراندم بهار را به خزان و سپري شد تابستان به سردي زمستان آري اين چنين گذشت روزگارم به سياهي.![]()
******
با دلي تنگ به جبران گناهي كه نكردم
![]()
******
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
![]()
******
نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
![]()
******
این عکسها متعلق به آنجلیکا(یعنی من )می باشد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بدنيست اگر کمي به هم فکر کنيم
******
![]()
شنیدم میخوای بری باز منو تنها بذاری
هرچی یاد و خاطره ست پشت دلت جا بذاری
شنیدم گفتی نگاهش واسه چشمام عادیه
هر چیزی حدی داره محبتاش زیادیه
شنیدم یه مدتی می خوای ازم دوری کنی
اینه رسمش که با این دیوونه اینجوری کنی
شنیدم همین روزا بازم میخوای بری سفر
بسلامت عزیزم اما همینجوری بی خبر
شنیدم خسته شدی از بازیای سرنوشت
نکنه اینبار دیگه بی من میخوای بری بهشت
شنیدم گفتی که سرنوشتمون دست خداست
اما تو خوب میدونی حسابت از همه جداست
شنیدم گفتی باید برم سراغ زندگیم
حرف تو یعنی بسوزم تو غم آوارگیم
شنیدم گفتی با اینکه خیلی چیز یادم داده
نمیدونم چی شده که از چش من افتاده
شاید تموم این شنیدنیها شایعه ست
از تو اما نمی پرسم گفته باشی فاجعه ست
******
![]()
عشق يعني سرزمين پاك من عشق يعني لحظه بيداد من عشق يعني ليلي و مجنون شدن عشق يعني وامق و عذرا شدن عشق يعني مسجد الاقصي من عشق يعني كودك فرداي من عشق يعني كلبه دل ساختن در قمار زندگي جان باختن عشق يعني چشمهاي پر ز خون درد و غم يكجا بهم آميختن عشق يعني دردهاي بيشمار گريه كردن, سوختن, افروختن عشق يعني كعبه اسرار من عشق يعني مخزن الاسرار من
******
![]()
![]()
![]()